تبليغاتX
روزهای برفی
 
روزهای برفی
 
 
روزنامه نگاری خوانده ام،فعلا هم با روزنامه نگاری زندگی می کنم اما مطمئن نیستم روزنامه نگار باشم
 
چند وقتی است که وارد حوزه دیپلماسی شده ام. حوزه جالبی است اما باز هم تلخ .

دیپلماسی این کشور هم مثل اجتماعیات آن. بهداشت و آموزش و فرهنگ وهنر و همه چیز آن به هم ریخته و نتیجه خودخواهی مسئولان است.

به قول آرمان همه چیزمون به هم می آد.

کش دار کردن موضوع هسته ای.دخالت در موضوع عراق و لبنان و ...

حالا می فهمم که چرا توسعه نمی یابیم ...

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:9  توسط زینب اسماعیلی  | 
آنقدر بغض کرده بودم که

.

.

.

آسمان گریست

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54  توسط زینب اسماعیلی  | 
پرده از بازی با باد

هیچ وقت

خسته نمی شود

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:18  توسط زینب اسماعیلی  | 
همین چند روز پیش بود انگار

 ۷۸ بود

و حالا ۸۷

چه بازی ای می کنند اعداد با ما  !!!!!!!!!!!!!!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 15:53  توسط زینب اسماعیلی  | 
انگار  کلمات درونم ته کشیده است

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:25  توسط زینب اسماعیلی  | 
لعنت به خاكستري آسمان اين شهر

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:40  توسط زینب اسماعیلی  | 
اگه زندگی هم مثل نوشتن با مداد بود

یک پاک کن پیدا می کردم و

 بعضی جاهاش و پاک می کردم

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:42  توسط زینب اسماعیلی  | 
اگر می‌خواهید

حتی از نرم نرمتر می‌شوم

مرد

 نه

ابری شلوار پوش می‌شوم

                                                                              (مایاکوفسکی)

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 14:25  توسط زینب اسماعیلی  | 
برف نو نشست و

هيچكس به سفيدي‌اش لبخندي نشان نداد

اينجا همه در برف و باران و آفتاب عبوسند.

راستي" گنجشكي كه جيك جيك مستونش بود و فكر زمستونش نبود"، امروز توي برف كجا بود؟؟؟؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 13:37  توسط زینب اسماعیلی  | 
عطای "آفتاب" را هم به لقایش بخشیدیم ؛بماند دست دوستان اعتدال و توسعه.

می‌دانم که سیاسی‌ها بلد نیستند سایت و روزنامه دربیارند اما می‌دانم که بلدند چطور یک سایت و رسانه را خراب کنند.

پارسال هم همین موقع همگی از صاحب قلم بیرون آمدیم.

چه شب یلداهای درازی !!!!  

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:49  توسط زینب اسماعیلی  | 
 
  بالا