اقیانوس ها کنار جوی خانه تو زانو می زنند و رد قدم های تو را می بویند
.
.
.خدایت بودم و تو را آفریدم
تا سجده کنم در کنارت
از کتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه
شمس لنگرودی
کتاب خواندن البته آری!
فکر می کنم باید زودتر تغییر روشی در زندگیم بدهم اما چطور شروع کنم نمی دانم!!!
دارم فکر می کنم اگر این سرزمین نفت و گاز نداشت آیا بهتر می زیست و پاسخم منفی است. ساختار حاکمیت در این سرزمین دیکتاتور پرور فقر مردمش را میِ پسندد!!!
روزهای دیگر از عسلویه بیشتر می نویسم. البته امیدوارم !!!
" هوا را از من بگیر خنده هایت را نه"
بعد چند موضوع توی ذهنم رد شد.
اول روزهایی یادم اومد که توی تحریریه با خوندن این مجموعه شعر چه حالی می بردیم و بعد از اینکه این شعر یادم رفته بود ناراحت شدم و یادم افتاد که خیلی وقته شعر نخوندم و ....
دوم اینکه چه عشقی پشت این جمله است!!! چقدر دست نیافتنی به نظر می رسد کسی که لایق چنین جمله ای باشد...
اگر کسی را یافتم به او خواهم گفت : هوا را از من بگیر خنده هایت را نه...
