تبليغاتX
روزهای برفی
روزنامه نگاری خوانده ام،فعلا هم با روزنامه نگاری زندگی می کنم اما مطمئن نیستم روزنامه نگار باشم

تا اطلاع ثانوی تعطیل.

نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 0:57 | لینک  | 

 عباس جمالی

اشکم از گازهای اشک اور نیست                   

   لرزیدن شانه هایم از باتوم های برقی نیست        

   امروز خیابان های خونی را  در صفوف سیاه چکمه ها پنهان کردند

 فردا  با سپیده ی صبح چه می کنند

  از میله های سبز دانشگاه  تا  میله های چرکین اوین چند باتومی بیشتر راه نیست

 این روزها اگردلم برای رفیقهایم تنگ شود

  باید با همین مینی بوس های سبز زالویی سری به اوین بزنم

 اوین را به همه جا می برند

 اوین ر ا اورده اند چسبانده اند به گلوی ما

 کلمه به کلمه ی ما اوین می شود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 23:46 | لینک  | 

لبخند از خاطره صورتم رفته است

 آشنایان در بندم، دلم برایتان تنگ شده است

و می دانم که این گناه بزرگی است.

 خنجر سکوت در گلویم کاشته شده

 می رود که تمام وجودم را در بر گیرد

 این روزها چه کشدار است.

 می دانم که همیشه گناهکارم

 اما نمی دانم گناهم چیست

مگر ما حرف هایی که می زنیم را در همین سرزمین نیاموخته ایم

مرده ام

 در همین بندی که در گلویم ساخته شده است 

نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 1:51 | لینک  | 

۱۸ تیر را به خاطر بسپاریم و حوادث ۲۴ و ۲۵ خرداد امسال را به حافظه خود سنجاق کنیم و یادمان نرود که چه اتفاق هولناکی رخ داده است.

از برادرم شنیدم که چه گوارا می گفت در راهی که ما برگزیده ایم ریختن یک قطره خون از دماغ یک ننفر هزینه گزافی است.

آنها که در اندیشه چه گوارا مطالعه کرده اند مفهوم این حرف را خوب می فهمند.

ما هنوز خاطره عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی را از یاد نبرده ایم که دوباره کوی دانشگاه شهید داده است.

امیدوارم این جریان در روزهای آغاز سال تحصیلی از یاد بچه های دانشجو نرود. فرهاد رهبر و دیگر مسئولان دانشگاه باید پاسخ گو باشند وگرنه محاکمه شوند شاید ۱۰ سال دیگر این تجربه تلخ تکرار نشود.

نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 13:30 | لینک  | 

این روزها همه چیز من را به ياد آنچه بر ما رفته مي اندازد.

از فیلم درباره الی و پرونده زیرکانه همشهری جوان درباره الی و پینوکیوهایش تا کارتون هورتون كه تلويزيون ايران پخش كرد.

یادتان هست که قبل از انتخابات چه موجی از دروغ پردازی و دروغ ستیزی در کشور به راه افتاده بود. دروغ دروغ و دروغ. از نمودارهای تورم و گرانی تا دروغ در مناظره و سخنراني پيروزي و ...

حالا هنگام دیدن فیلمی که به قصد در این حال و احوال بد به اکران درآمده، دروغ می بینی، دروغ و دروغ ....

در کارتون هورتون هم کانگورو تلاش می کند آن گل شبدر که هورتون در خرطومش سفت نگه داشته و مدعي است عده اي در آن زندگي مي كنند را بگیرد. او می گوید که او با آن گل، حواس بچه هایشان را به دنیاهای دیگری جلب می کند آنوقت دیگر نمی شود بچه ها را کنترل کرد.

( مثل تفکر موجود در کشور که از ماهواره و ارتباط با دنیا هراس دارند)

اما هورتون معتقد است که در آن شبدر افرادی زندگی می کنند که نباید مورد آزار واقع شوند حتی اگر فقط یک شهردار باشد.

حالا در ايران امروز جمعيت 12 تا 14 ميليوني - بر اساس آماري كه خودشان از آراي مير حسين داده اند- معترض هستند اما نبايد اعتراض كنند در ضمن به راحتي مي توان آنها را كشت.

 كاش ما هم روي يك گل شبدر زندگي مي كرديم و يك فيل از ما مواظبت مي كرد.

شرايط اين روزهاي ما تلخ بي پايان است نه پايان تلخ.

 

 

نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 13:52 | لینک  | 

يك ماه است كه چيزي ننوشته ام. هنوز هم قصد ندارم بنويسم. نمي دانم وقتي كه كارم نوشتن است، چگونه مي توان اين روزهاي سنگين را ادامه داد.

سكوت سرشار از ناگفته هاست.

 

نوشته شده توسط زینب اسماعیلی در ساعت 17:0 | لینک  |