رئیس جمهور مردم امریکا را به شین‌آبادی‌ها ترجیح داد

آقای رئیس‌جمهور، مردم شین آباد وقتی بچه‌هایشان در آتش سوختند، درد داشتند، گر گرفته بودند، آه و فغان داشتند، وقتی معصومیت کودکانه‌شان در هرم آتش جزغاله شد و پوست دست و صورتشان به هم چسبید، وقتی در اتاقک دود و آتش، با بخاری گر گرفته در کنار در و پنجره با میله آهنی زندانی شده‌بودند، درد داشتند و ای کاش شما با آنها هم همدردی می‌کردید.

ادامه نوشته

سرچشمه‌های کارون مرده‌اند و رود با فاضلاب زنده است

رود کارون به محلی برای چرخه معیوب آب اندک و فاضلاب فراوان مبدل شده است. اهواز که روزگاری شهر خوش آب و هوایی بود و به کارون زیبا و رقصانش می‌بالید، اکنون در بوی فاضلاب و تعفن محاصره شده است.

 

سطح آب کارون  بسیار پایین آمده و در مناطقی عمق آب به 20 سانتی متر رسیده است، در بخش‌هایی از شهر بوی شدید فاضلاب شرایط زندگی را برای مردم سخت‌ کرده است. زندگی و سلامت بیش از 4 میلیون نفر از مردمی که در حاشیه کارون زندگی می‌کنند به وضعیت کارون وابسته است. کارونی که به نظر نمی‌رسد شرایطش رو به بهبود باشد.

 

ادامه نوشته

دریغ از لختی همدلی

آقای وزیر جمعه شب، راحت خوابیدید، آقای سردار شما چطور؟ وقتی‌که بچه‌های بروجنی توی اتوبوس ترمز بریده از ترس جانشان، هر چه دعا تا آن‌روز یاد گرفته‌بودند، زمزمه می‌کردند؟

شب راحت بر بستر نرمتان غلت زدید، وقتی‌که بچه‌ها وسط زمین و آسمان، زخمی و خون آلود، برخی جان از نفس دررفته و برخی آخرین نفس را می‌کشیدند؟


ادامه نوشته

شاتوت‌هاي فرحزاد غبار گرفته

كمي آن‌سوتر  از يكي از محله‌هاي گران پايتخت. كافي است پل عابر اتوبان را رد كني، 5 دقيقه پياده روي كني و بعد تصاويري ببيني كه باورت نشود هنوز در شمال پايتخت هستي. آبراهه فاضلاب كف خيابان راه افتاده و شمال تا جنوب آن را طي  مي‌كند. كودكاني با دمپايي و موهاي ژوليده از خواب بيدار شده‌اند تا جور بزرگترها براي خريد نان و پنير صبحانه را بكشند. چند مغازه خنزر پنزري فروشي و پيرمردهاي فروشنده‌اي كه گويا در دهه 40 متوقف مانده‌اند، اصرار دارند كه كالايشان با قيمت چند برابريش بهترين جنس موجود در شهر است. خانه‌هاي تلخ و غمگيني كه يك يا دو اتاق بيشتر نيستند و از درز درهايشان آب پس از شستشويشان بيرون مي‌زند. از روستايي در اطراف يك شهر جنوبي يا مركزي حرف نمي زنم، از محله قديمي در منطقه 2 شهرداري تهران مي‌گويم‌؛ فرحزاد.

ادامه نوشته

حسرت تصویری که ثبت نشد

تصویری از یک درخت خزان‌زده  و یک کلاغ باز‌یگوش در یک ظهر پاییزی- یا تصویر مردی که بچه 2-3 ساله‌ای را در بغل دارد و سربازی او را باتو‌م ‌کوبان به سمت کیو‌سک پلیس می‌برد، بچه جیغ می‌زند و مرد تلاش می‌کند یقه لعنتی لباسش را از دست سرباز بیرون بکشد،  سرباز‌ها و درجه‌دارهای دیگر به کمک‌ می‌آیند اما نه کمک مرد که یقه لعنتی‌اش را از دست سرباز برهاند، که حالا مچ دستش هم در دست سرباز دیگری است، به کمک سرباز  می‌آیند تا مرد را  راهی کیو‌سک پلیس کنند تا جر‌مش را ثابت کنند.

شما از بین این دو تصویر، اولویت را به کدام می‌دهید؟ اول کدام تصویر را می‌بینید؟ روی کدام تصویر بیشتر توقف می‌کنید؟ کدام ذهنتا‌ن را بیشتر غلغلک می‌دهد؟
ادامه نوشته

فراموشش کرده بودم

واقعا نمی‌دونم چرا وبلاگم رو فراموش کرده بودم. برام عجیبه بیشتر از پنج ماهه که سراغش نیامده بودم. شاید برگردم شایدنه. ...

براي مسعود

لحظه تحويل سال بعد آنكه ظرف آب و سبزه و قرآن را از دست پدر گرفتم و اولين بوسه مهربان سال را روي صورتم نشاند، گفتم براي صبوري خانواده‌هاي زندانياني كه هنوز دربندند دعا كنيد. نمي توانستم فكر كنم كه اين لحظه مهم سال را  تو كه آن سوي ديواري و مهسا و خانواده‌هايتان، بدون بغض گذرانده باشيد. حتي امسال كه اغلب بستگان سال تحويل را در كنار خانواده تو ومهسا گذراندند كه جاي خالي‌ات كمتر ديده شود، خوب مي دانم كه اين جاي خالي براي مهسا پر تر از همه اين ده ماه كه گذشت، بود.

ادامه نوشته

چقدر اين روزها خنديدن و خندون كسي سخته؟!

هيچ وقت فكرش رو هم نمي كرديم خنديدن اينقدر كار سختي باشه.

شما فكر مي‌كنيد وقتي كه هاشمي رفسنجاني و ميرحسين موسوي مملكت را در سال‌هاي جنگ اداره مي‌كردند،‌ حميد رسايي چند ساله بود؟؟


!!!

در کوچه باد می آید

می خواهم دنبال ابرهایی که می روند،

دنبال کودکیم بدوم